يادها و نشانه ها يادداشت هاي سعيد عطايي
36هزار تومان دستمزدش را پرداخت کردم.
امروز خیلی کار کرده بود،ماشینم را روشن کرده و سوارش کردم تا او را به محل
زندگی اش در آن طرف شهر برسانم.
سکوت حکم فرما بود.او خیره به خیابانها چشم دوخته بود و من هم در فکر
کارهای سخت امروز او ...
گفتم:ابراهیم ! امروز حسابی خسته شدی؟!
گفت:نه !! تا خسته نشوی پول به دست نمی آوری!
در پاسخ حکیمانه ی او مانده بودم،برای موفقیت و دستیابی به
اهداف باید شانه ها را زیر بار تلاش و زحمت ببری. نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ ![]() با بارش آخرين برف زمستاني و در غروب آخرين روز بهمن ماه سال 41 در كاشان بدنيا آمدم.روزها يكي پس از ديگري گذشتند . روزهاي پر هيجان انقلاب و شگفت جنگ را نيز از نزديك تجربه كردم . الكترونيك را در دانشگاه شيراز و ارتباطات را در دانشگاه علامه طباطبايي خواندم. نزديك به 30 سال در عرصه هاي مختلف اجرايي كار كردم و اينك زندگي در كنار پدر ، مادر،همسر و دو فرزند آرامش ام مي دهد. آخرین مطالب آرشيو وبلاگ نويسندگان پيوندها ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
![]()
|